X
تبلیغات
حرفی برای گفتن ندارم - بعضی وقتا آدم میشیم...
یک جایی حقشو میخورند و ناراحت میشه که حقش خورده شده و تصمیم میگیره که از این به بعد هرجور شده از حقش دفاع کنه.... یک جای دیگه سوء تفاهم میشه کسی قصد نداره حقش رو بخوره... اما با ذهنیتی که از قبل داشته خیال میکنه داره حقش خورده میشه.... داغ میکنه و میجنگه که حقش خورده نشه و در نهایت هم حق یک نفر دیگه رو میخوره تا حقش خورده نشه ! این از تصمیم گرفتنش....

یک مشکل و غمی که سراغش میاد آن چنان باهاش انس میگیره که انگار تا آخر زندگی قراره اون غم باهاش باشه و انقدر غمگین میشه که انگار خبر داره تا آخر عمرش هیچ اتفاق خوبی براش نمیفته... و اگه یک اتفاق خوبی براش میفته انقدر خوشحال میشه و شادی میکنه که انگار خبر داره تا آخر عمرش قراره هیچ اتفاق بدی براش نیفته...

یکی میبینی هر لحظه ی یک احساس متفاوت داره... یکی دیگه همه ی لحظات روی هم رفته یک احساس داره ،‌ اونم بیخیالی....

جالبه بعضی وقتا از دیگران عیبهایی میگیره که خودش داره.... یکی هم که یک کار خوب میکنه تحلیل میکنه که حتما میخواد پز بده .... اما خودش استاد پزدادنه ، نصف عمرش صرف پز دادنش میشه و نصف دیگش صرف فراهم کردن وسایل پز دادن....همش نمایش ، فقط نمایش ، فقط ظاهرسازی.... معلوم نیست کی واسه دل خودش زندگی میکنه..... ترس و نگرانی و بی اعصابی تو چهره اش موج میزنه ، یک لبخندی میزنه و میگه آرومم....

یک چیز رو که بخواد خودش رو تیکه پاره میکنه تا بهش برسه.... انقدر تلاش میکنه که انگار کلید حل همه ی مشکلهاش تو برآورده شدن همون خواسته است.... بعد که بهش میرسه تازه میفهمه که اینطور هم نبوده... زود بهش عادت میکنه و در همون حال که داره میفهمه اشتباه کرده  ، در حال تلاش کردن برای رسیدن به یک خواسته ی دیگست که هرجور شده باید بهش برسه.... بعضی وقتا هم خواسته جدیدش اینه که از خواسته ی برآورده شده ی قبلیش خلاص بشه ! .....

انگار فقط یک گمشده تو زندگیش داره : غم و غصه و بدبختی و بیچارگی ! انگار داره دنبال غم و غصه میگرده... فلانی یک حرفی دربارش زده کلی تلاش میکنه که یک منظور بد از اون حرف برای خودش برداشت کنه.... دو نفر دارند پچ پچ میکنند مطمئنه که دارن دربارش بد میگن ..... همه چیز مرتب و رو به راست... یک اهنگ غمگین میذاره ... یک فیلم غمگین میبینه... صفحه ی حوادث میخونه... هرجوری شده میخواد این حس افسردگی رو بدست بیاره.... انگار که افسرده بودن هم کلاس داره !!!!

مدام از واقعیت فرار میکنه.... به جای اینکه عیبهای خودش رو اصلاح کنه ترجیح میده اصلا بهش فکر نکنه.... زندگیش صرف اینه که وقت بگذره... مثل اینکه ماموریتش تو دنیا گذروندن وقت بوده....

هروقت دلیل انجام یک کاری رو ندونه مطمئنه که اون کاره ایراد داره.... به جای اینکه فکر کنه معنی و فلسفه ی کارهای اشتباهی که انجام میده چیه ، به این فکر میکنه که چرا نباید این کارها رو انجام نده ، و هیچ وقت هم هیچ دلیلی پیدا نمیکنه.... بعد که چوبشو خورد دلیلهاش یادش میاد....

آدمه دیگه.... دقت کنی تا دلت بخواد کارهای عجیب و غیر معقول میکنه ، اما خودش رو عقل کل میدونه....

و.....

آره دیگه....

 آدمه....

حق داره.....

بعضی وقتا باید یک نشونی از آدم بودنش داشته باشه......

درسته.... آدمها اشتباه میکنند.... یک جورایی باید اشتباه کنند تا پیشرفت کنند... 

اما چرا همیشه فکر میکنند که اشتباه نمی‌کنند ؟


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1391ساعت 1:40 توسط ... |

 
شمارنده